فکر میکنم اصولاً آدم باید کتابهایی بخواند که گازش میگیرند و نیشش میزنند و به قول تو مغز آدم را قلقلك مي دهند ...!
اگر کتابی که میخوانیم مثلِ یک مُشت به جمجمهمان نخورد و بیدارمان نکند، پس چرا میخوانیمش ؟
که به قولِ تو بu200du200dٍهٍمان انرژي بدهد و حالمان خوش بشود ؟
خداااای من! بدونِ کتاب هم میشود خوشحال بود. تازه لازم باشد، خودمان میتوانیم از این کتابهایی بنویسیم که حالمان را خوش میکند ...!
اما ما نیاز به کتابهایی داریم که مثلِ یک ناخوشحالیِ سختِ دردناک، متأثرمان کند؛ مثلِ رفتنٍ کسی که از خودمان بیشتر دوستش داشتیم و...از خودمان بیشتر دوستش داريم...!!
مثلِ زمانی که در جنگلهاي بلوط راه میرویم، دور از همهی آدمها؛ مثل یک خودکشی...
کتاب باید مثلِ تبری باشد برای دریایِ یخزدهی درونمان ...!
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم دی ۱۳۹۶ساعت 18:23  توسط
|
برچسب:
نویسنده: ایلیا میرزاپور
تاريخ: يکشنبه
8 بهمن
1396 ساعت: 14:59